غزلی سروده امید سلماسی تقدیم به پیامبر اعظم حضرت محمد (ص)
چگونه شرح دهم صولت و صلابت او
که سروها خجل از اعتدال قامت او
اگر بدین قد و قامت دمی قیام کند
قیامتی به قیامت کشد قیامت او
مثَل به ماه کنم صورتش غلط گفتم
که آفتاب خجل می شود زِ صورتِ او
خدا که هر دو جهان بَهرِ او رقم زده است
تو خود حدیث مفصل بخوان زِ قیمت او
اگر به روزِ نخستین به مکّه تنها بود
کنون به اوج رسیده ولیک شهرتِ او
شکست هیمنه ی بت پرستی و بت را
به روزگارِ ستم هیبتِ نبوّتِ او
تو ای "امید" اگر اینک هوای مِی داری
بیا به پای خُمِ شربتِ محبّتِ او
برچسب: غزل , حضرت محمد(ص), نویسنده: ع.ع تاريخ: سه شنبه 8 / 12 ساعت: 2:29
شعری التیام بخش ، تقدیم به دل و روح مجروح امت اسلام
در باورِ مسلمینِ عالم
گشته ست همین سخن مسلّم
فرموده به حقّ ، داورِ پاک
« لولاک لما خلقت الافلاک »
یعنی که تمام آسمان ها
هم خشکی و نیز کوه و دریا
هم زُهره و مشتری و کیوان
هم عقد پَرن به اوجِ کیهان
خورشید سما و ماهِ کامل
القصّه ، تمامی عوامل
خلّاق ، تمامی پدیده
از بهرِِ محمّد آفریده
یعنی هدفِ خدا زِ خلقت
با لطف و کرامت و محبّت
یک نکته زِ نکته ها جدا بود
توصیفِ جمالِ مصطفی بود
ای جان! زِ میِ اَلست بَردار
هم غیرِ میِ اَلست بگذار
یک جرعه «امید» را بنوشان
تا موج شود ، شود خروشان
- پیشکش به محضر سرور کائنات پیامبر اعظم حضرت محمد مصطفی (ص)
و تقدیم به روح مجروح امت اسلام
تحفه ای ناقابل از: علی علی زاده (امید سلماسی)
برچسب: پیامبر (ص), نویسنده: ع.ع تاريخ: سه شنبه 8 / 12 ساعت: 1:47
غزلی ناقابل تقدیم به آستان حضرت امام رضا (ع)
گرفتار دردم که درمان ندارم
بجز درد و حال پریشان ندارم
من از لطف گل ها که با خار دارند
به لبخند گل ها هم ایمان ندارم
به کنج قناعت بجایی رسیدم
که چشمی به جاهِ سلیمان ندارم
مکن عیبم ای دل چو مجنون
که منزلگهی جز بیابان ندارم
قدم در طریقی نهادم به مستی
که آگاهی از خطّ پایان ندارم
من اقرار دارم که در زندگانی
به پرونده ام غیر از عصیان ندارم
محال است یکدم که آرام گیرم
جوانی زِ کف رفت و سامان ندارم
به پیری ، پس از سال ها دل سپردن
براتی سوی شاه مردان ندارم
من از سلکِ افتادگانم ، امیدی
بجز شهریار خراسان ندارم
اهدایی بنده ناچیز : علی علی زاده (امید سلماسی)
برچسب: امام رضا (ع), نویسنده: ع.ع تاريخ: سه شنبه 8 / 12 ساعت: 1:45
سروده ای تقدیم به خاتون ایرانیان ، حضرت فاطمه معصومه (س)
من که آواره و شیدا شده و داغونم
برده و سائل درگاه چو تو خاتونم
چشمه ی پاک وجود تو به قرآن کوثر
جرعه ای نه که به یک قطره آن مجنونم
ای به قم خفته عزیز دل خاتون بزرگ
به علیکی به سلامم زِ درت ، ممنونم
می کِشد سوزِ غریبی به درت جانم را
گر کُشد بر درِِ تو - شوق مرا - مرهونم
ای صبا رو به خراسان و زِ شه رخصت گیر
که به قم با دل صدپاره کنی مدفونم
کاش این فاطمه ی خفته به قم روزِ جزا
به «امید» این همه گوید که مَنَش خاتونم
اثرِ : گدای درِ آلِ موسی بن جعفر (ع)، علی علی زاده (امید سلماسی)
برچسب: حضرت معصومه (س), نویسنده: ع.ع تاريخ: سه شنبه 8 / 12 ساعت: 1:37